احمد بن محمد حسينى اردكانى

70

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )

مبتلى گشته ، مشرب عذب خوشدلى و مورد عيش هنىّ تيره‌گى پذيرفته و دل كه صدف در شادى بود ، هدف اندوه و نامرادى شده . جان كه به دولت ملاقات آن معدن لطف و رأفت رايت حزم در دست داشت ، اسير و پامال كج‌طبعان لشكر جهل و دغا و كندفهمان مرحلهء كذب و ريا گشت ، گوش كه در حلقهء او بود لفظ توبة ( كذا ) ماليدهء سفاهت هر بد گهر شده . از انقلاب و تراجع روزگار چنان صورت تربيت و تمييز برخاسته ، و مردمان زمان چنان از صرف هنر و فضل منحرف گشته‌اند كه محض كمال را نقص مىدانند ، و عين شرف را خسّت مىبينند و انقياد نفس امّاره را اطاعت اوامر الهيّه مىپندارند ، و خدمت حكّام و سلاطين را ترويج شرع مبين نام مىنهند . بنا بر اين است كه از لگد اين ايام ستمگار صورت امانت سمت خيانت گرفت و كالبد بدن انسانيّت به شمايل سبعيّت موصوف گشت ، و توقّعى كه قبل از اين مىبود كه شايد من بعد ، وضع روزگار روى به استقامت نهد و مجارى امور بر وفق نظام ازمنهء ماضيه كه اهل هنر و كياست را در نظر اعيان زمان محلّ و منزلتى بود ديگر بهم رسد و فراغ و رفاهيت روى نمايد و زنگ اندوه و ضجرت از پيش آئينهء مراد دل برخيزد ، و پيكر اختر آمال از نحوست و و بال بيرون آيد ، آخر از اطوار و اوضاع و فشوّ جهل و حسد و داء ضرار در بلاد و بقاع ، چنان معلوم شد ، كه اين توهّمى است باطل و خيالى عاطل بىحاصل . مرا اختر رسد روزى بفرياد * از اين پس كم نمايد چند بيداد زبان از كيفيّت حال كثير الاختلال ، بر طبع شريف ملازمان و لسان از عرض حال پر ملال مشروحا بر ذهن لطيف بندگان مفصّلا باز مىدارد و معطوف مىگرداند ، كه موجب كدورت مرآت ضمير منير خورشيد تنوير گردد . ز لطف طبع تو دانم كه تنگ دل گردى * اگر ز حالت خود شمّه‌اى كنم تقرير غريب و عاجز در دست صد هزار اندوه * همىگذارم عمرى به صد هزار زحير مجمل از حالات كمترين ، آنكه از آن ولا ، كه از شرف پاى بوس دور گشته و از دولت ملاقات فايض السّعادات محروم مانده ، از شدّت مصيبتى و از آفت محنتى خالى نبوده ، قبل از ايّام جدايى ، هرگز اين شدايد دست نداده بود و به صحبت جاهلان و ناقصان اين بلا گرفتار نشده بود . از طول مكث در اين ديار ملول گشته‌ام و از صحبت معلولان اين شهر